أحمد بن حامد كرمانى
54
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
افتاد . [ شعر بين كه ز جوشن بسى ، خاك بجوشد چو آب * وز علم رنگرنگ ، باد نمايد چو نار بر سپه شرق و غرب ، پيچد و گويد منم * طرّهء خاتون فتح ، در تتق كارزار ] چون لشكر خراسان حمله كردند ؛ اكثر حشم كرمان را پاى ثبات از جاى بشد و ( از مقرّ عزيمت ، ) روى بمفرّ هزيمت نهادند [ و ] ( امّا ) ملك ارسلان و اتابك محمد [ پاى ] قدم ، النصر مع الصبر ، بفشردند « 1 » ( و علم تجلد برافراشتند . ) [ و ] ملك طرمطى را ديد كه عنان انحراف برميگردانيد . گفت هىهى ! [ منم ، ] تو [ هم ] بخواهى رفت ؟ ( طرمطى ) در « 2 » سكر خجل و دهشت و جل سرگشته شد و بناكام بايستاد . [ پس ] حق تعالى امداد نصرت فرستاد و نسيم ظفر از مهبّ لطف الهى وزيدن گرفت و علم دولت بهرامشاه منكوس شد و طالع مراد منحوس ( و ) هزيمت كرد « 3 » ( و ) با لشكر خراسان ( فرار برداشتند ) و جملهء بنه و اثقال بگذاشتند و چند امير [ و ] معروف دستگير شدند . و نماز خفتن « 4 » برعكس واقعه خبر ببردسير « 5 » رسانيده بودند . ( اصحاب دواوين اتابك و طرمطى كه پيش از مصاف با اغروق ببردسير رسيده بودند ؛ ) همه عروس طرب ( را ) طلاق دادند و ناقهء حرب را زمام بركرد [ ند ] و اكثر معارف و اهل هواى ملك ارسلان بىمركوب و توشه از شهر بيرون شدند و روى بسرحدّ فارس و عراق نهاد [ ند ، و از آن جمله يكى ، من بودم ؛ ] و مصيبتى تازه و اضطرابى بىاندازه ، شب بيست و هفتم ماه رمضان ( سنه 569 هلالى ، ) در بردسير حادث شد . چون شب به نيمه رسيد ( مسبح ) فتح و مبشر ظفر ، ( در ) رسيد و از سلامت ملك ارسلان و نصرت لواء او خبر درست آورد [ و ] شهر سكون گرفت و مردم را رمق بازآمد و التزام نذور كردند و قومى كه فرار نموده « 6 » بودند ، بعد از دوسه روز از مسافات مختلف بازگرديدند و روز عيد ( فطر ) ملك ارسلان بطالع مسعود و خاتمت محمود در شهر آمد . شعر « 7 » جهان بكام و فلك بنده « 8 » و ملك داعى * اميد تازه و دولت قوى و بخت ، جوان ( و ) يعقوب ببازديد [ ن ] جمال يوسف آن قدح فرح نوش نكرد ، كه اهل كرمان ببازديد [ ن ] آن پادشاه كردند . ( عجايز عاجز از حركت او را به پهلو استقبال نمودند و هر
--> ( 1 ) بفشاردند . - ( 2 ) در سكر وحشت خجل و دهشت و جل . - ( 3 ) شد . - ( 4 ) شام . - ( 5 ) بگواشير رسيد . - ( 6 ) كرده . - ( 7 ) بيت . - ( 8 ) راعى . -